خاطرات تنهایی

برای خودم متاسفم که بی تو نفس می کشم هنوز...

فراموش کن یه وقتی

یه حسی بینمون بود

از اون حس های بی ریشه

که پژمرده میشن زود

 

 

 

فراموش کن یه وقتایی

میگفتم بی تو می میرم

اگه جز تو و جز عشقت

کسی دیگه رو نمی دیدم

 

 

 

همه حرفامو فراموش کن

منو ببین چه آزادم

منو ببین که این عشقو

چه ساده بردم از یادم

 

 

 

ببین می تونم و میگم

که عشق دست ساخته ی ماهاست

نه اونقدر که میگن پاکه

نه اونقدر که میگن زیباست

 

 

 

همه اینا رو فهمیدم

تو این سه سال تنهایی

ببخش اگه تو هر لحظه

خیال می کردم اینجایی

 

 

 

 

 

نمی دونم میشه بازم

همون رهای سابق شم

محال ممکنه اینبار

بخوام دوباره عاشق شم

 

 

 

شعری از خودم

 تقدیم به کسی که هیچوقت دوستم نداشت

 

نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1391برچسب:,ساعت 13:33 توسط رها| |

شاید محاسبه‌ی زمان را بلد نیستم.

به من گفته بود برای «همیشه» دوستت دارم

فکر می‌کردم «همیشه» خیلی طولانی‌تر است!

 

 

 
دوستی رو از زنبور یاد نگرفتم كه وقتی از گلی

جدا میشه میره سراغ گل دیگه.....

بلكه دوستی رو از ماهی یاد گرفتم

كه وقتی از آب جدا میشه می میره


 

کلاغ اخر قصه

 

 
 

هر چه می‏‏‏‏‏‏‏روم نمی‏رسم!

 

فکر می‏کنم، نکند من باشم...؟!

 

کلاغ اخر قصه ها...!

 

 

 

 

 

بی خیال!

 

آدم كه نباید همیشه آدم باشد

 

گاهی هم میشود حوا بود و اهل وسوسه...

چه تلخ محاکمه می شوند پاییز و زمستان

 

که برای جان دادن به درخت،

 

جان می دهند

 

و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر

 

 همه چیز به نام بهار تمام می شود...!


 

همیشه حرارت لازم نیست…

 

گاهی از سردی یک نگاه می‌توان آتش گرفت.


براى این‌كه دفتر نقاشیش سفید بود

 

معلم تنبیهش كرد

 

غافل از این‌كه پسرك

 

خدایى را كشیده بود

 

كه همه می‌گفتند دیدنى نیست...!


جای خالی‌ات آن‌قدر بزرگ شده که حتی می‌شود در آن زندگی کرد!

نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1391برچسب:,ساعت 12:19 توسط رها| |

میدونم تقصیر تو نیست

 

اون دلش پیشت اسیره

 

میدونم  حتی بخوای هم

 

حاضره برات بمیره

 

اون کسی رو که یه روزی

 

دست گرمش مال من بود

 

شک نکن خدا یه جایی

 

از تو هم پسش میگیره

 

 

 

 

 

منی که هر کاری کردم

 

تا که اون سختی نبینه

 

یا که از هر راهی باختم

 

تا که  اون عقب نشینه

 

اره این کارا رو کردم

 

ولی خوب دیگه چه فایده؟

 

وقتی اون حتی تو شعرش

 

می گه پیشم نمی شینه

 

 

نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1391برچسب:,ساعت 12:16 توسط رها| |

 

بازم جمعه است
بازم دلم گرفته
بازم با گریه نوشتن هام شروع شده
نمی دونم چه حکمتی تو این روز لعنتی هست که انقدر داغونم می کنه ولی...بیخیال همین که می دونم تو هم مثل منی اروم میشم
 همین که می دونم تو هم مثل من از این دنیا و از این زندگی خسته شدی
همین که می دونم تو هم مثل من از اینکه این همه مدت فقط و فقط دور خودت چرخیدی
از این تنهایی
از این بی کسی
از این بلا تکلیفی
خسته ای
همین بهم امید میده که پا به پات بیام و مثل همه تنهات نذارم
خدارو چه دیدی شاید یه روز ماهم مث اون دو خط موازی اخر دنیا به هم رسیدیم؟کسی چه میدونه؟
درد دل امروز مو با یه جمله به پایان می رسونم :
دوست داشتن بدست اوردن خیالات و اوهام است و عشق از دست دادن همه حقایق پس تو را به حقیقی ترین ارزویت قسم همیشه برایم وهم بمان...
 
 
رها
نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1391برچسب:,ساعت 12:12 توسط رها| |


Power By: LoxBlog.Com

کـد اهنگ الو۲ از امیر تتلو

قآلبـــ هاے آقآيے

كد آهنگ براي وبلاگ

كد آهنگ براي وبلاگ

<font face=قالب و لوگوهـاے خوشمل پیشولــے">